تاوان سادگی ...

عذاب امروز من

.

.

.

.

.

تاوان سادگی دیروزمه

دلیلش یه دلتنگی بزرگه ...

240روز گذشت از آن زمان که به کویت راهم دادی...

من اینجایم اما می دانم "یا مقلب القلوب والابصار"را وقتی باور

 میکنم که "اللهم انی وقفت علی باب من ابواب بیوت نبیک..."

همراه باشد، "یامدبراللیل والنهار" را با "اللهم انی اعتقد حرمه

 صاحب هذاالمشهد الشریف.." درک میکنم، "یا محول الحول

 والاحوال " را با "یرون مقامی،ویسمعون کلامی و یردون سلامی" می

فهمم، و "حول حالنا الی احسن الحال " را آن زمان مستجاب کرده

ای که یک بار دیگر" فاذن لی یا مولای فی الدخول افضل ما اذنت

 لاحد من اولیائک " نصیبم شود...

آ ه ه ه ...

لعنــــــــــت به همه ضرب المثل های جهان که هروقت لازمشان داری
برعکس از آب درمی آینــــــــــــد ... مثلا همین حـــــــــــــالا
که من تو را می خواهم و طبق معمــــــــــــــــول
خواستن نتوانستن استـــــــــــــــــــ ...

درد و دل یه دلشکسته!

 

ادامه نوشته

ساده مثل...من!!!

آن زمان که در تمنای نگاهت بودم ...

تو خورشید را بهانه کردی و عینک آفتابی ات را به چشمانت زدی ...

من چقدر ساده بودم که فکر میکردم ، عینکت را به روی چشمانت

 گذاشتی تا مرا بهتر ببینی ... حال آنکه فهمیدم از پشت عینکت در

جستجوی کس دیگری بودی در حالیکه وانمود می کردی مرا میبینی ...! 

 

دست نزن !!!

شیشه نازک احساس مرا دست نزن...

چندشم می شود از لکه انگشت دروغ ....

آنکه می گفت که احساس مرا می فهمد ...

کو کجا رفت که احساس مرا خوب فروخت ...

 

حرفهایی برای...

گاهی حرفم را برای نان ریزه های حیاطمان میزنم!
 
شاید گنجشکان هضمشان کنند....!!!
 
منبع:وبلاگ جملات زیبا

درک و درد !!

خدا همراه توست ...


مردی با خدا کنار ساحل راه می رفت.به پشت سرش نگاه کرد

دید از روزهای سخت رد پای یک نفر بر ماسه ها مانده

در حالی که از روزهای خوش جای پای دونفر!

به خدا گله کرد که چرا در روزهای سخت همراهم نبودی؟

خدا پاسخ داد آن رد پای من است و تو در آغوش من بودی!!

نیلوفرانه ...

دستهای احساس را بسوی آسمان تهی خیال تو دراز کردن کاریست بس

 بیهوده تا برای یکبار دیگر هم که شده دل شکستگی مرا یادآور شود...

نمیدانم از کدامین سیاره آمده ای که رسم عاشقی زمینیان را نمیدانی

 و همچون سهیل در آسمان خیالم که سرشار از توست ، گذر میکنی؟!

بی شک از جنس من نیستی که این چنین چینی احساسم را بدست

گرفته ای و با آن به دیگری ارزانی میکنی...دیگر نمی خواهم ببینمت!

دستانم و خیال و احساسم را پس بده...میدانم احتکارشان کرده ای تا آن

 زمان که درجستجوی نیلوفری گم شده ام با قیمتی گران تر از هنر دل

شکستن به من بفروشی...!فراموشت نخواهم کرد نه به آن دلیل که

زمانی دوستت داشتم به آن خاطر که دیگر در دلم جای نداری چرا که

دلم جای رویش نیلوفری پایبند به سرو همیشه پایدار احساساتم است...

 

تقدیم به تو ...

 

آرزویم این است نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد . . .

نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز . . .

و به اندازه هر روز تو عاشق باشی عاشق آنکه تو را می خواهد . . .

و به لبخند تو از خویش رها می گردد . . .

و تو را دوست بدارد به همان اندازه که دلت می خواهد . . .