روزگار بدیست ...
راست گفتی دوستـــــــ ...
روزگار بی حوصلگــی هاســـت!
قـــول میدهــــــم ...
اگر خوش عطرترین، چای روی زمین هم بودی...
لــــب سوز و دلچســـب ...
باز هم برای سرد شدنت، کسی صبر و حوصله نمیکرد.!
"نصفه لیوان چای.....نصفه لیوان آب یخ "
این گونه تو را مینوشیدند!!!
روزگار بدیســــــت ...!!!
درست وقتی تو در آتشـــی میسوزی
همه به بهانه ی یافتن قالبی یــــخ ...
تو را ترک مـــیکنند ...
شروعی دوباره ...
گذشته ی من گذشت ...
حتی میتونم بگم درگذشت ...
و من برایش ماه ها و روزها سوگواری کردم ...
خاطراتم را زیر و رو کردم ... و ای کاش های فراوان گفتم ...
ولی دیگر بس است ... من به آرزو های شیرینم می اندیشم ...
من به شروعی دیگر می اندیشم ...
سکـــــــــوت ...
آنقدر فریادهایم را سکوت کرده ام
که اگر به چشمانم نگاه کنی
کر می شوی ...

درد یــعــنــی ...
درد یعنیــــ برود تا خبرش برگــردد
کفتر نامه برم ، بال و پرشــــ برگردد
شده ام مادر سرباز که بعد از جنگی
منتظر مانده که شاید پسرش برگردد
گــــــــــاهی ...
ﻣﻦ ﻫﻨوز ﮔﺎﻫﯽ ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ
ﺧﻮﺍﺏ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻢ
ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ
یواشکی ﺻﺪﺍﯾﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ
ﺑﯿﻦ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪﺍﻣﺎ
ﻣﻦ ﻫﻨﻮﺯ ﺗﻮ ﺭﺍ ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ...

عشق می داند
کوچک باش و عاشق ... که عشق می داند ... آئین بزرگ کردنت را ...

( نلسون ماندلا )
یادتــــ باشــد ...
یادتــــــــ باشد
مــــــــــن این جـــا
کنار همین رویاهای زودگذر
به انـتـظــار آمـدن تـــــــو از راه
خـطـ های سفید جـاده را می شـمارم ...

من یک عروسکم!
گاهی چقدر ساده عروسک می شویــــ ....
نه حرف میزنیــــ ....
نه شکایت میکنیـــ ....
فقط سکوت میکنیــــ ....

آدم برفــی
گله نکن آدم برفی ...
من اگر به تو نزدیکتر شوم ، دل سوخته ام آبت میکند ...
✩✩✩✩✩✩✩✩✩✩✩✩✩✩